سلام

 

میخواستم این شعر حضرت حافظ را بنویسم :

هرگز نمیرد آنکه دلش زنده شد به عشق                ثبت است بر جریده ی عالم دوام ما

که یادم افتاد پیارسال اینو نوشته بودم....پس یه شعر دیگه می نویسم به نظرم با همین مفهوم باشه:

من ندارم سر یاس

با امیدی که مرا حوصله داد

باد بگذار بپیچد با شب

بید بگذار برقصد با باد...

 یعنی چی؟؟

ها! یعنی اینکه دارم رو یه متن کار میکنم که بعد از عید شروع کنم به کار کردنش.......................اشتباه نکن شاید فیلم باشه!

اینم عکسی که شاید ربطی داشته باشه!!

 

یک آدرس شخصی

دوستان عزیز چون این وب مخصوص فعالیتهای تئاتری گروه میباشد خواهشمندم برای کارهای شخصی به آدرس زیر مراجعه نمایید

http://khaneyedoosti.blogfa.com

نقد

 

نگاهی به نمایش " تراژدی مونیک در ایالات متحده آمریکا " اندر تماشاخانه سنگلج

نویسنده : ژان میشل ریب

کارگردان : حسن شمس

چنین به نظر می­رسد در شرایطی که سالن­های نمایشی تهران با ترافیک نمایش­های در نوبت اجرا مواجه­اند و گروههای نمایشی باید ماه­ها در صف انتظار منتظر موعد مقرر باشند و.... لاجرم کارگردانان به فکر اجرا در فضاهای نا متعارف بیافتند.البته هر از گاهی معضل کمبود سالن خالی از لطف نیست؛چرا که چه بسا اجرای نمایش در کافه تریا یا جاهای مشابه بسیار تاثیرگذارتر از اجرا در سالن­های تعریف شده­ی تئاتری باشد؛البته این رویداد مستلزم هوشمندی کارگردان در انتخاب متن و تنظیم آن بر مکان مورد نظر وی است ، در این صورت استفاده از امکانات موجود محل و در نهایت طراحی فضایی متناسب با رویدادهای نمایش شرط لازم است. نمایش " تراژدی مونیک در ایالات متحده آمریکا" را می­توان از چند زاویه بررسی کرد:

الف – متن : نمایشنامه­ی " تراژدی مونیک در ایالات متحده آمریکا" سه نمایشنامه­ی مستقل در مجموعه­ی " نمایش بی­حیوان " نوشته­ی ژان میشل ریب است،که در این اجرا ، این سه نمایشنامه انتخاب،در هم ادغام و در نهایت تبدیل به پیکره­ای واحد شده است.چنین بنظر می­رسد که حتی اسم این نمایش هم که از چیده­مان اسم خود نمایشنامه­ها بوجود آمده است بسیار موجه و همگن با محتوای این نمایش واحد است ؛ زندگی مدرن تراژدی­ی است که با خود برای بشر فراموشی و اضطراب به ارمغان آورده است،و در این میان بشر به اضمحلال روابط انسانی و در نهایت مرگ عواطف سوق داده می­شود؛این همان نکته­ای است که می­توان در پس پشت این نمایش بدان رسید.

در نمایشنامه­ی اصلی "مونیک" ما پدر و دختری را شاهدیم که در منزل خود با هم در مورد اسم مونیک ، مادر خانواده ، نامزد مونیک و... دیالوگ می­کنند. و در نمایشنامه­ی اصلی " ایالات متحده آمریکا "دو گلف باز در مورد اسم (باب)،سیاست،ارتباط افراد با سیاستمداران دیالوگ می­کنند. و در نهایت در نمایشنامه­ی اصلی " تراژدی " زن و شوهری پس از تماشای نمایش در سالن انتظار تئاتر شروع به جر و بحث می­کنند و در حقیقت نمایش بهانه­ای می­شود برای فرافکنی مشکلات فی­مابین.کارگردان بعد از انتخاب این متن­ها ، کل اتفاقات و رویدادهای نمایشنامه­ها را به مکانی واحد منتقل می­کند و نمایشش را به لحاظ مکانی وحدت می­بخشد یعنی تمام اتفاقات هر سه نمایشنامه در کافه تریای تماشاخانه سنگلج روی می­دهد؛سپس شروع به چیدمان اتفاقات می­کند. نمایش با مونیک آغاز می­شود با این تفاوت که پدر و دختر کارکنان یا صاحبان این کافه تریا هستند ، در ادامه  دو گلف باز - شخصیت­های نمایشنامه " ایالات متحده آمریکا "- که در این نمایش تبدیل به دو لوله کش شده­اند وارد کافه می­شوند و در نهایت زن و مرد نمایشنامه­ی " تراژدی " وارد کافه می­شوند.البته لازم به ذکر است که برخی از صحنه­های نمایش در سالن انتظار نیز اجرا می­شد و در بعضی لحظات اتفاقات بصورت پارالل(موازی) در حال اجرا یا توهم آن در ذهن مخاطب شکل می­گرفت.

ب – کارگردانی : تبدیل تماشاگران به شرکت­کننده­گان در این نمایش ، طعنه به نمایش­های محیطی نیز می­زد هرچند در نمایش­های محیطی تماشاگران یا بعبارتی بهتر افراد حاضر در محیط اجرای اثر نمی­دانند که با نمایش طرف خواهند شد یا قرار است نمایشی در آن محل اجرا شود.از شاخصه­های برجسته­ی این اجرا می­توان به استفاده­ی خلاقانه از امکانات موجود کافه تریا که بهترین نمودش استفاده از LCDکافه تریا و پخش تصاویری است مرتبط با دیالوگ­های دن- شخصیت ایالات متحده آمریکا –؛ اما آنچه به نظر می­رسد از چشم تیز بین و ذهن خلاق شمس به دور مانده است استفاده از خود تماشاگران به صورت مستقیم و یا غیر مستقیم در نمایش است ، این در حالی است که با توجه به انتخاب فضا و چیدمان تماشاگران انتظار چنین پیش آمدی می­رفت؛هر چند در این اجرا ارتباط میان سه نمایشنامه تا حدودی نشان داده می­شد، اما انتظار می­رفت  با توجه به حضور توامان بازیگران مونیک در کل نمایش این ارتباط قوی­تر و موثرتر می­بود.

ج – بازیگری : در نمایشهایی از این دست که بازیگران در نزدیکترین فاصله با تماشاگران حضور دارند و یا به عبارتی دیگر تماشاگران همبازی­های بازیگران تعریف شده­اند ، کارگردان ریسک بزرگی را قبول می­کند،در این حالت کار بازیگران دشوار می­شود چون هر آن احتمال دخالت تماشاگر/بازیگر در نمایش می­رود ، پس آمادگی کنترل و هدایت این جریانات پیش بینی نشده را باید داشته باشند – البته در این نمایش اصلا زمینه برای اینچنین اتفاقاتی مهیا نشده بود - تلاش بازیگران در این نمایش ستودنی بود اما زوج دن و باب (عباس رزیجی و احمد ایرانی­خواه) توانسته بودند درک بهتری از شخصیت­های نمایش داشته باشند و با ارائه­ی بازی انرژیک ، متناسب با فضا و موقعیت طراحی شده توسط کارگردان لحظات جذابی را خلق کنند.در پایان برای این گروه خوش فکر آرزوی موفقیت کرده  و چشم انتظار کارها و تجربه­های آتی ایشان می­مانم.(س - م )

 

سلامی دوباره

..با سلام...................... بعد از مدتها بالاخره فرصت شد نظرات دوستان را مرور کنم.تا زمانی که ما زنده ایم تئاتر زنده است.وتا تئاتر زنده است ما هستیم گرچه بیفروغ.....دوستان سراغ کار جدید میگیرند...... ما فعال هستیم اما در عرصه ی آموزش.....در باره ی سور رئالیسم سئوال شده است..در پست بعدی سعی خواهم کرد به این مقوله بپردازم.... منتظر باشید....... ممنون به ما سر زدید....  راستی             قدر دوستیها را بدانیم..و مواظب بد خواهان باشیم..

سلامی دوباره

سلام به همه دوستان................................................................................................................به زودی مقاله ای با عنوان دکوردیالوگ سکوت است که در مورد دکور وصحنه آرایی است خواهید خواند به ما سر بزنید

ارشد

به تمامی قبول نشدگان کارشناسی ارشد تسلیت می گوییم-قوی باشیدشکست مقدمه پیروزی است

من آمده ام واي واي...

سلام

بعد از كلي روزمره گي وهزار مكافات  بالاخره تونستم ازامروزشروع به نوشتن بكنم.

بد نيست جهت اطلاع دوستان عرض بكنم كه تو اين چند ماهي كه اين وبلاگ گروهي راه اندازي شده اتفاقاتي از قبيل كنكورارشدواجراي عمومي و تمرين نمايش براي چند جشنواره حسابي وقتمو پر كرده بود.اين مطلب رو هم فتح بابي ميدونم تا از اين به بعد وقت براي اين وبلاگ به مقدار كافي كنار بگذارم. البته ناگفته نماند كه نظرات دوستان صاحب نظرمون هم در كيفيت مطالب بسيار تاثير گذار خواهد بود.در مورد تصاوير اجراها هم با عرض معذرت از مشكل پيش آمده دراولين فرصت در وبلاگ اين تصاوير را خواهيد ديد. در پست بعدي كه در اولين فرصت خواهم نوشت اتو بيوگرافي "ويلي راسل" درام نويس - خواننده - فيلمساز معاصر انگليسي كه ترجمه ي دوست خوبم "آيدين سرداري نيا " است براتون خواهم گذاشت . پس تا بعد.... 

ای کاش می شد درد دلها را اشکها واّه سردناامیدی را مثل تصویر به همه نشان داد تا شاید دلها به درد اّید